چهل کاری که دخترا هرگز نمی تونند انجامش بدن!!!!
1- چیزی در مورد ماشین فهمیدن ، البته به جز رنگش
2- درك مضمون اصلی یك فیلم هنری
3- 24 ساعت رو بدون فرستادن sms زندگی كردن
4- بلند كردن چیزی
5- پرتاب كردن
6- پارك كردن
7- خواندن نقشه
8- دزدی كردن از بانك
9- آرام و ساكت جایی نشستن
10- بیلیارد بازی كردن
11- پول شام رو حساب كردن
12- مشاجره كردن بدون داد كشیدن
13- مواخذه شدن بدون گریه كردن
14- رد شدن از جلوی مغازه كفش فروشی
15- نظر ندادن در مورد لباس یك غریبه
16- كمتر از بیست دقیقه داخل یك دستشویی بودن
17- دنده ماشین را با انگشت عوض كردن
18- راه انداختن درست یك ویدئو
19- تماشای یك فیلم جنگی
20- انتخاب سریع یك فیلم
21- وقتی موهاشون رو زیر روسری یا مقنعه میبرین دهنشون رو یه متر باز نکنن
22- ندیدن فیلم هندی
23- غیبت نكردن
24- فحش ناموسی دادن
25- نرقصیدن موقع شنیدن یك آهنگ شاد
26- آرایش نكردن
27- لاك نزدن
28- صحبت نكردن وقتی كه باید ساكت باشن
29- سیگار برگ و یا چپق كشیدن
30- درك كردن شوهر وقتی اعصابش خورده
31- گریه كردن بدون آبریزش بینی
32- غذا پختن بدون تماشای تلویزیون
33- تماشای اخبار و خوندن روزنامه
34- نق نزدن
35- لگد زدن
36- از سن بیست و پنج سالگی رد شدن
37- اخ تف كردن
39- خواستگاری رفتن
40- از همه مهمتر موارد بالا رو قبول كردن
نوشته شده توسط احمد در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ساعت 16:15 موضوع | لینک ثابت
من گرفتم تو نگیر
زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر
من گرفتم تو نگیر
چه اسیری كه ز دنیا شده ام یكسره سیر
من گرفتم تو نگیر
بود یك وقت مرا با رفقا گردش و سیر
یاد آن روز بخیر
زن مرا كرده میان قفس خانه اسیر
من گرفتم تو نگیر
یاد آن روز كه آزاد ز غمها بودم
تك و تنها بودم
زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر
من گرفتم تو نگیر
بودم آن روز من از طایفه دّرد كشان
بودم از جمع خوشان
خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر
من گرفتم تو نگیر
ای مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم
بستر راحت و نرم
زن مگیر ؛ ار نه شودخوابگهت لای حصیر
من گرفتم تو نگیر
بنده زن دارم و محكوم به حبس ابدم
مستحق لگدم
چون در این مسئله بود از خود مخلص تقصیر
من گرفتم تو نگیر
من از آن روز كه شوهر شده ام خر شده ام
خر همسر شده ام
می دهد یونجه به من جای پنیر
من گرفتم تو نگیر
نوشته شده توسط احمد در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 ساعت 10:58 موضوع | لینک ثابت






بیوگرافی و زندگی نامه زنده یاد ناصر حجازی

ناصر حجازی در سال ۱۳۲۸ در تهران به دنیا آمد . . .
وی دروازه بان سابق تیمهای استقلال (تاج) و تیم ملی ایران بوده است که بعد از دوران بازیگری به مربیگری روی آورد.
پدرش متولد تبریز بود و آژانس املاک داشت. وی با ۴ خواهر و یک برادر در خانوادهای ۸ نفری زندگی میکرد.
وی دوره دبستان را در دبستان هخامنش و دوره دبیرستان را در دبیرستانهای سعادت، سینا، سهند و شرق طی کرد.
در سال ۱۳۵۰ وارد مدرسه عالی ترجمه شد و بعد از ۶ سال به دلیل مسافرتهای ورزشی موفق شد لیسانس بگیرد.
رشته ورزشی اصلی وی بسکتبال بود و در ۱۶ سالگی در تیم منتخب دبیرستان ابومسلم بازی میکرد و حتی برای تیم ملی جوانان بسکتبال ایران هم انتخاب شد.
در آن زمان در زمینهای خاکی واقع در منطقه دامپزشکی فعلی، جامی به نام جام شهرزاد برگزار میکردند که حجازی نیز در تیمی به عنوان مهاجم بازی میکرد.
حجازی روزی با دوستانش به تماشای مسابقات فوتبال منطقه ۸ میرود و در آنجا تیم منتخب مدرسهاش بازی داشت که اتفاقا دروازبان تیم آسیب دیده بود.
حسین دستگاه (خبرنگار وقت کیهان ورزشی) که مربی تیم مدرسه بود او را صدا میزند و پست دروازبانی را به او میسپارد.
دو ماه بعد همراه با تیم کیهان ورزشی که بازیکنانی همچون غلام وفاخواه، مهدی مناجاتی و مجید حلوایی را به خدمت داشت راهی گرگان میشود تا برای این تیم بازی کند.
در گرگان در حالی که وی تنها ۱۶ سال داشت تیم آنها نتیجه را ۱-۰ واگذار کرد.
حجازی در دوران بازیگری در باشگاههای نادر، تاج، شهباز و استقلال بازی کرد.
تیم نادر اولین باشگاه حجازی بود که با دریافت ۳۰۰ تومان با این تیم قرارداد بست. نادر در آن زمان در دسته دوم باشگاههای تهران بازی میکرد.
ناصر حجازی سپس دروازه بان باشگاه تاج شد. زمانی که تیم ملی از ترکیه بازگشت مرحوم علی دانایی فرد پیشنهاد بازی در تاج را به حجازی داد و از سویی دیگر مرحوم آقا مدد نیز علاقمند بود که حجازی را به راه آهن ببرد.
حجازی در نهایت با دریافت مبلغ ۶ هزار تومان با تاج قرارداد امضاء کرد و در ماه نیز ۲۵۰ تومان حقوق برایش در نظر گرفته شد.
این انتقال برای ناصر حجازی بسیار خوش یمن بود و حجازی در همان سال اول، قهرمانی در مسابقات فوتبال جام باشگاههای آسیا و لیگ فوتبال کشور را با تیم تاج سابق جشن گرفت.
ناصر حجازی با تیم تاج سابق در سالهای ۱۳۴۵ و ۱۳۵۰ قهرمان تهران و در سال ۱۳۵۳ قهرمان لیگ دوم تخت جمشید شد.
حجازی در سال ۱۳۵۶ به شهباز رفت و یک سال و نیم بازی برای این تیم را تجربه کرد و در سال ۱۳۵۸ به استقلال بازگشت.
در این مرحله او ۷ سال دیگر در استقلال بود و با این تیم دو بار در سالهای ۱۳۶۲ و ۱۳۶۴، در حالی که کاپیتان استقلال بود، قهرمان مسابقات فوتبال جام باشگاههای تهران شد.
حجازی زمانی که با تیم ملی به فرانسه رفت (پیش از جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین) با پیشنهاد تیم پاریسن ژرمن فرانسه مواجه شد.
نماینده این تیم در اردوی تیم با مهاجرانی درباره انتقال حجازی صحبت کرد، اما حشمت مهاجرانی حجازی را متقاعد کرد که بعد از جام جهانی ممکن است با پیشنهادهای بهتری روبرو شود و به این ترتیب این انتقال صورت نگرفت.
وی بعد از حضور در جام جهانی در سال ۱۳۵۶ از طرف باشگاه منچستر یونایتد پیشنهادی دریافت کرد و یک ماه با این تیم تمرین کرد و ۵ بازی نیز در تیم ذخیرههای منچستر انجام داد.
آنها در اولین بازی در اولدترافورد ۵ بر صفر بولتون را شکست دادند و حجازی درخشش چشمگیری در آن بازی داشت. بعد از این دیدار دیوید فکستون سرمربی منچستر حجازی را پسندید.
در یکی دیگر از بازیهای تدارکاتی حجازی در برابر تیم استوک سیتی برای منچستر یونایتد بازی کرد.
حجازی در ۱۷ سالگی توسط رایکوف به تیم ملی جوانان دعوت شد. در اولین بازی خود برای تیم ملی جوانان در دیداری دوستانه در امجدیه مقابل تیم تاج بازی کرد که بسیاری از بزرگان آن زمان حضور داشتند و آن بازی به تساوی ۳ بر ۳ رسید.
وی پس از چند بازی دوستانه در آستانه حضور تیم ملی جوانان در رقابتهای آسیابی بانکوک در یکی از تمرینات از ناحیه کتف مصدوم شد و از سفر به تایلند بازماند.
وی در سن ۱۸ سالگی و پس از اینکه نامش در اسامی دعوت شدگان به تیم ملی نبود به فدراسیون فوتبال رفت و با رایکوف صحبت کرد.
رایکوف اصرار داشت دروازهبانی که کتفش شکسته دیگر گلر نمیشود، اما اصرار حجازی تاثیر داشت و انتخاب شد.
بعد از دو هفته حضور در اردوی تیم ملی به عنوان دروازه بان اصلی انتخاب و سپس به تورنمنتی در شوروی اعزام شدند.
ناصر حجازی در حالی دروازهبان اول تیم ملی فوتبال شد که بزرگانی مثل مهدی کشاورز و مرحوم فرهنگ بادکوبه در تاج قدیم و فرامرز ظلی و عزیز اصلی در تیمهای دیگر، همچنان در حال قدرت نمایی بودند.
حجازی در سال ۱۳۴۸ و از ۱۹ سالگی دروازه بان اول تیم ملی فوتبال ایران شد و اولین بازی ملی خود را در ۲۲ شهریور ۱۳۴۸ در آنکارا در مقابل پاکستان انجام داد که با نتیجه ۴ بر ۲ به نفع ایران پایان یافت.
بعد از ملحق شدن به تیم ملی ایران وی توانست با تصاحب جام ملتهای آسیا در سال ۱۳۴۶ به افتخارات خود بیافزاید.
وی قهرمانی در جام ملتهای آسیا را دوبار دیگر در سالهای ۱۳۵۰ و ۱۳۵۴ همراه با تیم ملی ایران تجربه کرد.
ناصر حجازی، آخرین بار سال ۱۳۵۹ و در حالی که تنها ۲۹ سال داشت و در بازی ایران- کویت درون دروازه تیم ملی قرار گرفت.
حجازی تا سال ۱۳۵۹ دروازه بان اول ایران بود اما بعد از آن به خاطر قانون ۲۹ سالهها که حضور در دروازه را برای بازیکنانی که بیش از ۲۹ سال دارند منع میکرد، در اوج دوران ورزشی از تیم ملی کنار گذاشته شد.
ناصر حجازی در سال ۱۳۶۵ فوتبال را در ۳۶ سالگی کنار گذاشت.
حجازی به تیم فوتبال محمدان بنگلادش رفت و بعد از مدت کوتاهی سنگربانی، تبدیل به سرمربی موفق این تیم شد.
تحت مربیگری او، محمدان بنگلادش در سال ۱۳۶۷ ، پیروزی بر تیم مقتدر پرسپولیس تهران را تجربه کرد.
حجازی در این سال محمدان بنگلادش را به جمع ۸ تیم برتر آسیا رساند.
ناصر حجازی در سال ۱۳۶۹ و در حالی که ۴۰ ساله بود، به ایران بازگشت.
حجازی مربی بسیاری از تیمهای فوتبال از قبیل بانک تجارت، شهرداری کرمان، ماشین سازی تبریز، ذوب آهن و سپاهان اصفهان، نساجی مازندران، استقلال تهران، استقلال رشت و استقلال اهواز بوده است.
در زمان مربیگری تیم استقلال تهران، ناصر حجازی توانست با این تیم به فینال جام باشگاههای آسیا راه یابد و به نایب قهرمانی برسد.
در طی دوران مربیگری، ناصر حجازی توانسته است بازیکنانی مانند علی دایی و رحمان رضایی را به فوتبال ایران معرفی کند.
او از محبوبترین و مشهورترین فوتبالیستهای ایرانی به شمار میرود و در استقلال تهران از او به عنوان تنها اسطوره این باشگاه نام برده میشود.
در سال ۱۳۷۸ کنفدراسیون فوتبال آسیا وی را به عنوان دومین دروازهبان برتر قرن بیستمِ این قاره انتخاب کرد.
در سال ۱۳۸۸ ناصر حجازی به علت بیماری در بیمارستان کسری تهران بستری شد.
برخی از افتخارات ناصر حجازی:
در سمت بازیکن (باشگاهی):
قهرمانی جام باشگاههای تهران (۱۳۴۷)
قهرمانی جام باشگاههای تهران
(۱۳۴۸)
قهرمانی جام حذفی (۱۳۴۸)
جام میلز هندوستان (۱۳۴۸)
نایب قهرمانی
جام باشگاههای تهران (۱۳۴۹)
نایب قهرمانی جام حذفی (۱۳۴۹)
قهرمانی جام
باشگاههای آسیا (۱۳۴۹)
جام میلز هندوستان (۱۳۴۹)
قهرمانی جام باشگاههای
تهران (۱۳۵۰)
قهرمانی جام دوستی (۱۳۵۱)
نایب قهرمانی جام هندوستان
(۱۳۵۱)
قهرمانی جام اتحاد (۱۳۵۲)
نایب قهرمانی جام تخت جمشید
(۱۳۵۲)
قهرمانی جام تخت جمشید (۱۳۵۳)
قهرمانی جام حذفی کشوری (۱۳۵۶)
در سمت بازیکن (ملی):
حضور در بازیهای المپیک مونیخ ۱۹۷۲ (۱۳۵۰)
قهرمانی جام ملت های آسیا ۱۹۷۲
(۱۳۵۰)
قهرمانی در مسابقات جام ایران (۱۳۵۱)
قهرمانی بازیهای آسیایی ۱۹۷۴
(۱۳۵۲)
قهرمانی جام ملت های آسیا ۱۹۷۶ (۱۳۵۴)
کسب سهمیه حضور در بازیهای
المیپیک ۱۹۷۶ (۱۳۵۴)
حضور در جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین (۱۳۵۶)
مقام سومی جام
ملتهای آسیا ۱۹۸۰ (۱۳۵۸)
در سمت مربی:
قهرمان لیگ کشور ۱۳۷۶
قهرمانی جام پرچم ترکمنستان (۱۳۷۶)
نایب قهرمانی لیگ
کشور (۱۳۷۷)
نایب قهرمانی جام باشگاه های آسیا ۱۳۷۷
صعود به جمع ۸ تیم برتر
آسیا همراه با تیم محمدان بنگلادش
ناصر حجازی دروازهبان و مربی سابق فوتبال ایران و از چهرههای محبوب ورزش کشورمان، سرانجام اول خرداد سال ۱۳۹۰ به علت بیماری در بیمارستان کسری تهران درگذشت.
برای شادی روح ناصر خان فاتحه بفرستیم
نوشته شده توسط احمد در سه شنبه سوم خرداد 1390 ساعت 11:43 موضوع | لینک ثابت
تفاوت دختران و پــــــــــســـــران
سلام دوستان امیدورام حالتون خوب باشه من یه معذرت خواهی بخاطر اینکه دیر به دیر اپ می کنم به شما بدهکارم ،باور کنید سرم خیلی شلوغه خیلی کم وقت می کنم بیام نت ،امیدورام از مطلب زیر خوشتون بیاد
ریاضی پسران: ۲+۲ مساوی است با ۴٫ فوقفوقش ۵٫
ریاضی دختران: ۲ تا گل داریم ۲ تا گل دیگه هم میذاریم کنارش که به مامانمون هدیه بدیم؛ مجموعا میشه یه دسته گل.
نوشته شده توسط احمد در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ساعت 18:40 موضوع | لینک ثابت
وقتی یک خانوم رانندگی می کند؟
سلام بچه ها، ببخشید که اپ این ماهم یکم طول کشید اخه سرم خیلی شلوغ بود
به هر حال امیدورام مطلب زیر تکراری نباشه و خوشتون بیاد......
1– اگر یک خانم مشغول رانندگی باشد و ناگهان متوجه شود که ترمز خودرو اش بریده و نمی گیرد چکار می کند؟
الف ) قبل از اینکه هیچ حادثه ای روی دهد او پشت فرمان سکته کرده و راهی دیار باقی می شود.
ب ) سعی می کند یک ایستگاه اتوبوس پیدا کند و با زدن خودرو اش به مردم داخل ایستگاه آن را نگه دارد.
ج ) در همان حال با همسرش تماس می گیرد و از او کمک می خواهد.
د ) سفره ابولفضل نذر می کند که زنده بماند.
2 – هنگامی که یک خانم راهنمای سمت چپ خودرواش را می زند ، این به چه معناست؟!
الف ) یعنی می خواهد به سمت راست برود.
ب ) یعنی می خواهد شیشه سمت چپ خودرواش را پایین بیاورد.
ج ) یعنی می خواهد پشت فرمان موبایلش را درآورده و با همسرش تماس بگیرد.
د ) یعنی می خواسته برف پاک کن را بزند.
3 – اگر یک خانم در حین رانندگی بخواهد از بین دو خودروی در حال حرکت عبور کند چکار می کند؟!
الف ) بعد از از بیخ کندن آیینه بغل جفت خودروها از بینشان عبور می کند.
ب ) اول به خودروی سمت راست می کوبد بعد به خودروی سمت چپ سپس با همسرش تماس می گیرد.
ج ) ابتدا جوری به خودروی سمت راست می زند که او منحرف شود و به خودروی سمت چپ برخورد کند سپس از روی دو خودرو عبور میکند.
د ) یک بوق می زند و راننده دو خودرو تا متوجه می شوند او است سریعا به او راه می دهند که برود.
4 – زمانیکه یک خانم در پشت فرمان خودرو نشسته و خودرواش با سرعتی بیش از 20 کیلومتر در حرکت است این به چه معناست؟
الف ) یعنی پاشنه کفشش روی پدال گازگیر کرده
ب ) یعنی با همسرش تماس گرفته و فهمیده که او با یک خانم ناشناس در محل کارش مشغول صحبت است.
ج ) یعنی یادش آمده که بچه اش را داخل ماشین لباسشویی جاگذاشته .
د ) یعنی پشت فرمان خوابش برده.
5 – معمولا یک خانم راننده وقتی خودرواش پنچر می شود چکار میکند؟
الف ) ابتدا سعی می کند با پوف آن را باد کند و سپس با چسب زخم محل سوراخ را بپوشاند.
ب ) تا اولین آپاراتی با پنچری راه می رود تا پدر لاستیک و تیوپ و رینگ دربیاید.
ج ) به آتش نشانی زنگ می زند.
د ) ماشین را وسط خیابان رها می کند و با همسرش تماس می گیرد.
6 – خانم های راننده به کدام قسمت خودرو بیش از بقیه علاقه مند می باشند؟!
الف ) آینه ها ، چون اگر در هنگام رانندگی کوچکترین خدشه ای در میکاپ آن ها بوجود آید آن ها را آگاه می کند.
ب ) پخش سی دی ، چون آهنگ های ملایم آن استرس آن ها را در هنگام رانندگی کاهش می دهد.
ج ) برف پاک کن ، چون خودش شیشه را تمیز می کند و نیازی نیست که برای تمیز کردن شیشه هم با همسرش تماس بگیرد.
د ) داشبورد ، چون رژ لب ، پنکیک ، موچین ، ریمل ، کرم سفیدکننده ، مداد چشم ، بیگودی و کلی چیزهای دیگر داخل آن جا می شود.
7 – هنگامی که یک خانم راننده از داخل آینه مشاهده کند که یک آمبولانس در پشت سرش در حرکت است چکار می کند؟!
الف ) هول می شود و پایش را می گذارد روی ترمز و آمبولانس هم از عقب به شدت با خودرو او برخورد می کند.
ب ) جیغ می کشد و کنترل خودرو از دستش خارج شده و بعد از برخورد با خودروهای دیگر به داخل جوی آب می افتد و بعد با همسرش تماس می گیرد.
ج ) خودرو خودش و آمبولانس را وسط خیابان متوقف می کند تا بتواند بیمار داخل آمبولانس را ویزیت کند و یکسری دارو گیاهی و دار و دوای خانگی برایش تجویز کند.
د ) در حال حرکت فرمان را ول می کند و برای بهبودی بیمار داخل آمبولانس دست به دعا برمی دارد.
8 – اگر یک خانم راننده بخواهد خودرو اش را بین دو خودروی پارک شده پارک نماید ( پارک دوبل ) چکار می کند؟
الف ) پس از شکستن چراغ عقب خودروی جلویی و چراغ جلوی خودروی عقبی بوسیله سپر ماشینش ، با همسرش تماس می گیرد.
ب ) آنقدر منتظر می ماند تا راننده یکی از دو خودرو بیاید و ماشینش را بردارد.
ج ) به مخترع ماشین فحش می دهد که چرا ماشین را طوری اختراع نکرده که از بغل هم راه برود تا بشود با آن بین دو خودرو به راحتی پارک کرد.
د ) از یک عابر مذکر می خواهد که خودرو را برایش پارک کند.
9 – اولین اقدامی که یک خانم راننده بعد از تصادف انجام میدهد چیست؟
الف ) جیغ کشیده و بیهوش می شود.
ب ) با شوهرش تماس می گیرد.
ج ) می گوید : " آخ ببخشید می خواستم ترمز بگیرم اشتباهی گاز دادم"
د ) اول به خاطر سالم ماندنش یک دیگ شله زرد نذر می کند بعد هم عهد می کند که دیگر پشت رل نشیند
10 – شما بعنوان یک مرد اگر خانمتان گواهینامه رانندگی اش را بگیرد و بخواهد که با خودروی شما رانندگی کند چکار می کنید؟
الف ) وقتی که او سوار خودرو می شود گوشی موبایلتان را خاموش می کنید.
ب ) کلا برای همیشه گوشی موبایلتان را خاموش میکنید .
ج ) اصلا گوشی و سیم کارتتان را با هم می برید و می فروشید.
د ) گوشی و سیم کارت و خودروتان را یکجا می فروشید و بعد هم خانمتان را طلاق می دهید.
نوشته شده توسط احمد در شنبه بیستم فروردین 1390 ساعت 15:25 موضوع | لینک ثابت
جشن چهارشنبه سوری
جشن چهارشنبه سوری به همراه ديگر آيين آن با گوناگوني و زیبایي بسيار و آواز و ترانه های شادی بخش و بزم و پایکوبی در همهی شهرپهای (ساتراپهای، ايالات) ايران بزرگ برگزار میشود.
ريشه واژه:
چهار شنبه سوری از دو واژه "چهارشنبه" پايان سال و واژه "سوری" كه همان "سوريك" پهلوي و به مانی (معنی) سرخ است ساخته شده است و روي هم رفته به مانی چهارشنبه سرخ است.
پيشينه و سرچشمه:
به باور نيكان ما يا زرتشتيان، در پنج روز مانده به پايان سال فروهر مردگان براي سركشي بازماندگان خود به زمين فرود می آيند و در پايان شب سال كه پايان جشن گاهان بارهمسپهمديم است، بر روي بام رفته و فانوسی به لبه بام خود می گذاشتند كه تا بامداد روشن است. سپيده دم بر روی بام می رفتند و آتش افروزی آغاز مي شد كه با نوای اوستا در هم مي آميخت. اين آيين با دميدن نخستين رخش خور پايان می پذيرفت و نوروز آغاز می شد. گويا آيين آتش افروزی شب جشن چهارشنبه سوری از آتش افروزی زرتشتيان يا ايرانيان باستان در شب پايان سال سرچشمه گرفته شده است پَن (ولی) آيين آن با آيين شب پايان سال بسيار ديگرگون است.
چرا چهارشنبه پاياني سال؟
ديدگاه های گونگون درباره برگزيدن شب چهارشنبه برای اين آيين:
در ايران باستان خريد نوروزي همچو آينه، كوزه و اسپند را از چهارشنبه بازار فراهم ميكردند. بازار در اين شب چراغانی و زيور بسته و سرشار از هيجان و شادمانی بود و خريد هر كدام هم آيين ويژه اي را نويد می داد. شايد جشن شب چهارشنبه سرچشمه از چهارشنبه بازار دارد.
نخستین و کهن ترین نسكی (کتابی) که در آن نام چنین آتش افروزی آورده شده است، "تاریخ بخارا" نوشته ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی است، ولی در آن نامی از زمان برگزاری جشن آورده نشده است، ولي گزاره "هنوز سال تمام نشده بود" و نیز "شب سوری" آمده است.
دومین نوشتار کهن که نام جشن چارشنبه سوری را مي آورد، شاهنامه فردوسی در سرگذشت سردار دلير ايران، بهرام چوبینه است. ولي چرا چهارشنبه؟
بشد چارشنبه هم از بامداد بدان باغ که امروز باشیم شاد
...
ز جیهون همی آتش افروختند زمین و هوا را همی سوختند
برگزاری آيين جشن چهارشنبه سوري:
پسين (غروب) بوتهها را به شمار سه یا هفت کوپه آتش میافروزند و از رويش ميپرند.
آيين چهارشنبه سوری تنها به آتش افروزی بسنده نمی شود، خانه تکانی پیش از چهارشنبه سوری، خریدن آیینه و کوزه نو، خرید اسپند دانه، چراغانی، فراهم كردن و خوردن آجیل هفت مغز، کوزه شکستن، شگون (فال) گوش ایستادن، شگون (فال) کوزه، ریختن آب به گوشه و کنار خانه، به بيابان رفتن در روز چهارشنبه سوری، تخم مرغ شکستن، شال اندازی، كفچه (قاشق) زنی، گره گشایی از بخت دختران با بستن كوپله (قفل) به گردن، نشستن روی چرخ کوزه گری، شکستن گردو، گفتن آرزوها به آب روان، فریاد زدن خواسته ها در چاه كهن، ياري خواستن از "چهارشنبه خاتون"، رنگ کردن خانه با گِل هایی به رنگ آبی و زرد، پختن آش ویژه چهارشنبه سوری و...
گزیده ای از آيين نام برده شده:
آجيل چهارشنبه سوری:
آجیل چهارشنبه سوری از هفت مغز و ميوه خشكك {پسته، بادام، سنجد، كشمش، گردو، برگه هلو، انجير}، به نماد هفت امشاسپندان درست شده و آن را در سفره چهارشنبه سوری می گذارند تا همه خانواده برای شگون و تندرستی از آن بخورند.
کوزه شکستن:
درون کوزه کهنه سال پیشین كمي آب مي ريزند و آنرا از بالای بام به زمین می اندازند زیرا می گويند که فروهرها از کوزه نو دیدن خواهند کرد و آب پاشيده شده، نشان روشنايی در خانه است. در زمان ساسانیان به جای آب، سترهايي (سکه هایی) را درون کوزه می انداختند و آن را از پشت بام به زمین پرتاب می کردند براي اينكه روزی و فزوني برای آنان فرستاده شود.
كفچه (قاشق) زنی:
آيين كفچه زنی كم و بيش در همه سرزمین های ایران بزرگ برگزار می شود. بدین گونه است که مردم و گاهي کودکان کاسه و كفچه را به هم کوبیده و در پشت در پنهان می شوند و خاوند (صاحبخانه) تخم مرغ یا پيشكشي درون کاسه می گذارد. كفچه زنان چه مرد چه زن بيشتر خود را با چادر می پوشانند.
كفچه زنی نماد پذيرايی از فروهرها است زيرا كه كفچه و كاسه مسين نشانه خوراك و خوردن بود. ايرانيان باستان برای فروهرها بر بام خانه خوراك هاي گوناگون ميگذاشتند تا از اين ميهمانان تازه رسيده آسمانی پذيرايی كنند و چون فروهرها پنهان و نمي توان ديدشان، كسانی هم كه برای كفچه زنی ميرفتند، كوشش ميكردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون خوراك و آجيل را ويژه فروهر ميدانستند و دريافتشان را همايون ميپنداشتند.
شال اندازی:
در آيين شال اندازی جوانان از روی بام خانه همسايگان و خويشان يا نامزدشان، شال خود را از روی روزنه هيمه سوز (شومينه) پایین می کنند و خاوند يا دختران در گوشه آن شال شیرینی و تخمه می پیچند.
شگون (فال) گوش:
آيين شگون گوش بيشتر براي كسانی است كه آرزويی دارند، مانند دختران دم بخت يا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی كه نماد گذار از دشواري ها بود ميايستادند و كليدی را كه نماد گشايش بود، زير پا ميگذاشتند و آرزويي ميكردند و به گوش ميايستادند و گفت و گوی نخستين رهگذر را پاسخ به آرزوي خود ميدانستند. بدرستي آنها از فروهرها ميخواستند كه گره كارشان را با كليدی كه زير پا داشتند، بگشايند.
چهل رشته:
در بدخشان و اپاختر افغانستان دختران موی سر خود را به چهل رشته بخش مي كنند و آن را می بافند و در ته رشته موها تـَرکه باريكي می بندند تا همه چهل رشته به چينش در کنار یکدیگر جاي گیرند و هنگام پریدن از روی آتش می گویند "به روی فرخندت گردم، زردی مرا گیر و سرخی ات را بده". در برخي از ده هاي درواز بدخشان از شب تا بامداد برگرد آتش می نشینند و پايكوبي می كنند.
جشن چهارشنبه سوری فرخنده باد.
نوشته شده توسط احمد در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 ساعت 19:50 موضوع | لینک ثابت
انواع مدل های دختر!!؟
سلام بچه ها ببخشید اپ این ماهم یکم دیر شد اخه سرم خیلی شلوغ بود!!
اپ این ماهم یکم جدیده و فکر نمی کنم که خونده باشین(اگه تکراریه و خوندین به بزرگی خودتون ببخشید)
1.مدل جنتلمن( از نوع woman): خدا رو شکر بین این همه مدلای عجیب و غریب یه عده از دخترا (که واقعا معدودن) هم هستن که علاوه بر اینکه مد روز وتحصیل کرده هستن خودشونو گم نکردن و فارق ازسرگرمیهای الکی تو زندگی دنبال پیشرفتن.
2.مدل نازنازی:این مدل کارو زندگیشون با دوستا بیرون
رفتن و تلفن و چته و تا 50 سالگی تو اتاقشون عروسک نگه میدارن فعالیتهاشونم شامل
خریدن هر چیز مد روزو به باد دادن پولای باباجون هست.
3.مدل مرد ذلیل:این مدل که در حال انقراضن عاشق شوهر
کردن و بشور بسابن ...
(به علت کمیاب بودن این مدل نتونستم اطلاعات بیشتری در موردشون پیداکنم).
4.مدل مامانم اینا:این مدل دخترای محبوب مادراشونن و همه کاراشونو با نظر مادرشون انجام میدن خیلیاشونو میشه تو گروه خرخونا که تو پایین توضیح دادم هم پیدا کرد....
5.مدل ضد پسر:این مدل یه جورایی همکارمنن همه فکر و ذکرشون اینه که یه پسرو ضایع کنن و تا یک سال این اتفاق خجسته رو واسه دوست و آشنا تعریف کنن...
6.مدل خرخون:این مدل تو زندگی فقط یه کار بلدن اونم درس خوندنه تو بحرشونم که بری میبینی از دیپلم خیاطی بگیر تا گواهینامه زیر دریایی رو گرفتن .ولی پای عمل که برسن هیچی بلد نیسن....
7.مدل روشنفکر:این مدل خودشونو عقل کل میدونن و عشق شرکت تو کلاسهای مختلفن از یوگا بگیر تامدیتیشن و ....
8.مدل سرگردون:خانومای عزیزی که این مطلبو خوندین و جزو هیچکدوم نبودین/شما شامل ترکیب هچل هفتی از مدلای بالا هستین که به مدل سرگردون معروفه!
نوشته شده توسط احمد در شنبه بیست و یکم اسفند 1389 ساعت 19:51 موضوع | لینک ثابت
یك بنده خدایی، كنار اقیانوس قدم می زد و زیر لب، دعایی را هم زمزمه می كرد. نگاهى به آسمان آبى و دریاى لاجوردین و ساحل طلایى انداخت وگفت:
- خدایا ! می شود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟
ناگاه، ابرى سیاه، آسمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هیاهوى رعد و برق، صدایى از عرش اعلى بگوش رسید كه می گفت:چه آرزویى دارى اى بنده ى محبوب من؟
مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت:
- اى خداى كریم! از تو مى خواهم جاده اى زیرآبی بین كالیفرنیا و هاوایی بسازى تا هر وقت دلم خواست در این جاده رانندگى كنم!!از جانب خداى متعال ندا آمد كه:
- اى بنده ى من! من ترا بخاطر وفادارى ات بسیار دوست می دارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم، اما، هیچ می دانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است؟ هیچ می دانى كه باید ته اقیانوس آرام را آسفالت كنم؟ هیچ می دانى چقدر آهن و سیمان و فولاد باید مصرف شود؟ من همه ى این ها را مى توانم انجام بدهم، اما، آیا نمى توانى آرزوى دیگرى بكنى؟
مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آن گاه گفت:
- اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم! میشود به من بفهمانى كه زنان چرا مى گریند؟ می شود به من بفهمانى احساس درونى شان چیست؟ اصلا می شود به من یاد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟
صدایی از جانب باریتعالى آمد كه:
- اى بنده من! آن جاده اى را كه خواسته اى، دو باندى باشد یا چهار باندى؟؟!!
نوشته شده توسط احمد در یکشنبه سوم بهمن 1389 ساعت 15:30 موضوع | لینک ثابت


یه دختر خوب هیچ وقت زودتر از اینكه از شیر بگیرنش عاشق نمی شه.
یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت تو حموم نمی مونه.
یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی كنه چرا باید زور بزنه
و با گل پسرا كل كل كنه.
یه دختر خوب توی روی مامانش وا نمیسته و به خاطر قراری كه
داره (
سركاره) 100000 تا دروغ نمی گه.
یه دختر خوب از مثلا 6 ساعت وقت كلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه.
یه دختر خوب یواشكی دست تو جیب باباش نمی كنه.
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو بر نمی داره بندازه رو سرش
مثل روسری.
یه دختر خوب با همسایشون كه خوشگل تره لج نمی شه.
یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج
نمی اندازه.
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمی دونه مجبور
نیست كه واسه كلاسش اونا رو گوش بده.
یه دختر خوب توی قرار با پسر كلاس زوركی نمی آد و بابای
كارمند بیچاره اش رو مدیر عامل یا رئیس قلمداد نمی كنه.
یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی كنه.
یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می
تركید، 100000
تا عیب و ایراد روی پسره نمی ذاره.
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه كه صبح زود بیدار شه كه
بتونه خودشو صافكاری و نقاشی كنه.
یه دختر خوب برای اینكه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض
نمی كنه.( صغرا=هانی - كبری=شانی )
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته كه ؟ نه؟
یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر كسی كه روش كلید كرده،
باباشو توی منگنه قرار نمی ده كه بابا تند تر برو!
یه دختر خوب عكس های پسر خوشگلا مثل حمید گودرزی، شادمهر
عقیلی و نخ سوزن محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی زنه.
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی نداره از
همسایه هاش قرض نمی كنه.
نوشته شده توسط احمد در شنبه چهارم دی 1389 ساعت 18:43 موضوع | لینک ثابت

عروس عادی: با اجازه بزرگترها بله (این اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه)
عروس لوس: بع..........له!
عروس زیادی مؤدب:
با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دایی جون، عمه جون،...، زن عمو کوچیکه، نوه
خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، ...
، ... (این عروس خانوم آخر هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره از اول شروع
میکنه به اجازه گرفتن)...!
عروس خارج رفته: با پرمیشن گریت ترهای فمیلی ... اُ یس
عروس خجالتی: اوهوم
عروس قلدر: به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه
فک و فامیل این بزغاله (اشاره به داماد) آره....
( وضعیت داماد
کاملا قابل پیش بینی است)
عروس هنرمند: با اجازه تمامی اساتیدم، استاد رخشان بنی
اعتماد، استاد مسعود کیمیایی، ...، اساتید برجسته تاتر، استاد رفیعی، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجی ،
شیر علی قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلین مونرو، مرحوم مارلین دیتریش،
مرحوم مغفور گری گوری پک و ... آری می پذیرم که به پای این اتللوی خبیث بسوزم چو
پروانه بر سر آتش
...
عروس داش مشتی: با اجزه بروبکس مُجلی نیست من که پایه ام ...
عروس فمنیست: یعنی چی؟! چه معنی داره همش ما بگیم بله
... چقدر زن باید تو سری خور باشه چرا همش از ما سؤال می پرسن ! ... یه بار هم از
این مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسین ... (اصولا این قوم فمنیست جنبه ندارن که
بهشون احترام بذارن و یه چیزی ازشون بپرسن ... فقط باید زد تو سرشون و بهشون گفت
همینه که هست می خوای بخواه نمی خوای هم به درک)
نوشته شده توسط احمد در شنبه چهارم دی 1389 ساعت 18:41 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام به تمامی عزیزانی که به وبلاگ من سر زدن . من تو این سایت بیشتر سعی کردم از مطالب خنده دار استفاده کنم تا تونسته باشم دل یکی رو تو این دنیا شاد کرده باشم . البته مطالبی که من می نویسم بیشتر بر علیه دختر خانوماست امیدوارم که نارحت نشن چون هر چی مینویسم همش شوخیه؟!!
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY